مؤلف مجهول

57

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى )

خواجه رغام گفت : حكايت آورده‌اند كه در ولايت [ 147 ب ] فرخار پيرى بود روشن ضمير و پاكيزه نهاد [ كه ] در عالم تجرّد قدم بر قدم مسيحا مىنهاد . بيت هوشمندى سخن‌گذار و فصيح * در تجرّد مجرّدى چو مسيح خلعت فقر بر قدش لايق * بر همه زاهدان شده فايق و از غايت دانشورى ، مردم او را فرهنگ مىگفتند . اين فرهنگ از ميانهء مردم كنج كوهى گرفته روى به تقوى و طاعت كه سرمايهء سعادت دنيا و آخرت است آورده و از قوت لايموت به بيخ گياهى كه در نهانخانهء خاك مدفون است اختصار كرده . بيت گرفته ز كار جهان گوشه [ اى ] * قناعت به خود ساخته ، توشه [ اى ] شبى نشسته عالم را به نظر خيال مىديد و به قدرتهاى حضرت پروردگار عالم مىنازيد كه ناگاه آواز گريهء طفلى به گوش او آمد و تعجّب كرد و باز گفت مىتواند بود كه قافله راه گم كرده باشد . چون آن گريه تا دير كشيد به خود انديشه كرد كه شايد درويش عيالمندى بوده باشد كه سرگردان شده و حيران مانده است . بيا تا خود را به او رسانم و خدمتى كه نسبت با او از دست من برآيد به جاى آورده دعاى خير حاصل [ 148 الف ] گردانم ، كه گفته‌اند : بيت بگير افتادگان را دست زنهار * اگر دانشورى و مرد هشيار به دست آور دلى تا مىتوانى * كه گفتند اهل معنى دل به دست آر و تعجيل كرده جانب آن آواز متوجّه شد . چون به نزديك رسيد ديد كه در منزل ،